سریال آلپ ارسلان قسمت ۴۷ چهل و هفت

 

آلپ ارسلان در میدان کوچکی که برای مذاکره ترتیب داده شده به دیوژن پیشنهاد می دهد که در صورت برداشتن محاصره ژنرال دوکاس را آزاد کند. دیوژن می گوید:« ژنرال دوکاس یه ژنرال اصیل و جوونمرده خودشم راضی نیست محاصره برای نجات دادن اون به هم بخوره.» دیوژن و افرادش بعد از رد کردن پیشنهاد الپ ارسلان آنجا را ترک می کنند. آلپ ارسلان خیال دارد که ماجرای اسارت دوکاس را به گوش امپراطور برساند تا او برای نجات دادن ژنرال وارد مذاکره شود و نقشه های دیوژن را به هم بریزد. زنرال که از اسیر شدن می ترسد به آلپ ارسلان می گوید:« بیا و مردونه باهام مبارزه کن. اگه من بردم آزادم کن تا برم.» الپ ارسلان قبول می کند و به افرادش می گوید اگر او مرد و ژنرال پیروز شد آزادش کنند. آن دو مبارزه شان را آغاز می کنند و سلیمان و جنگجوها با چشمان نگران نبرد آلپ ارسلان را دنبال می کنند. ژنرال در این مبارزه شکست می خورد اما آلپ ارسلان او را نمی کشد و می گوید که برای نجات دادن قرارگاه ژنرال را زنده لازم دارد.

فولادی که امیر بوزان با بیزانسی ها معامله کرده با یک ضربه مقابل چشمان شهور سلطان دو نیم می شود. باتور بیگ به شهور سلطان می گوید:« این فولاد هرچقدر محکمه امیر بوزان هم همونقدر وفاداره.» امیر بوزان برای لحظاتی آشفته و درمانده می شود اما فورا فکری به ذهنش می رسد و باتور بیگ را عامل این توطعه می خواند. شهور سلطان به باتور بیگ اعتماد کامل دارد و امیر بوزان برای تبرئه کردن خودش اینبار سعی می کند گناه را گردن بیزانسی ها بیندازد. شهور به یاد می آورد که آلپ ارسلان به او گفته بود:« هرچقدر امیر بوزان رو بیشتر تحت فشار بذاری اون بیشتر چهره ی واقعیشو نشون می ده. درمورد این نقشه هم حتما سعی می کنه گناهاش رو گردن دیگران بندازه.» شهور سلطان برای اینکه از هر نظر بر کارهای بوزان نظارت کند از او می پرسد که چقدر طلا بابت این معامله به بیزانس داده است. بوزان با چهره ای شرمنده می گوید:« دو صندوق طلا سرورم. من از این نظر که توی معامله کلاه سرم رفته مقصرم اما هرگز به دولتمون خیانت نکردم.» شهور سلطان خزانه دار را صدا می زند تا از درستی حرف بوزان مطمئن شود. خزانه دار هم مثل بوزان می گوید که دو صندوق طلا برای معامله هزینه شده است. شهور سلطان بعد از گوش دادن به حرف خزانه دار به امیر بوزان می گوید:« اعتمادمون به تو کامله بوزان… بخاطر این معامله از بیزانسی ها حساب پس بگیر.» بوزان اطاعت می کند. او برای اینکه دزدی اش از خزانه لو نرود قبلا به یکی از نگهبانهای قرمطی گفته بود:« محتویات یکی از صندوقهای طلا رو توی دو تا صندوق جا بده. قرار که نیست سربازا سکه ها رو بشمرن.»

بیشتر ببینید:

وقتی که آلپ ارسلان و افراد ژنرال را به طرف مرو می برند در راه جنگلی نستور و سربازهای بیزانسی برای آنها تله می گذارند و به طرفشان تیر اندازی می کنند. ژنرال خیال می کند که برای نجاتش آمده اند و خوشحال می شود اما اولین تیر به دست خود او می خورد. آلپ ارسلان به افرادش دستور می دهد که از ژنرال محافظت کنند. سربازهای بیزانسی بعد از مدتی تیراندازی پیاده به طرف سلجوقیان حمله می کنند و کشته می شوند. نستور موفق به فرار می شود. او به دیوژن که سربازها را به قصد کشتن ژنرال فرستاده بود خبر می دهد که ژنرال زند مانده است.

آکچا هنوز در قلعه ی واسوراگان مانده و در تالار قلعه ککومنوس از او بخاطر شجاعت زیادش و اطلاعات خوبی که می دهد قدردانی می کند. دیوژن وارد تالار می شود و رو به ککومنوس می گوید:« باید ژنرال دوکاس رو بکشیم.» اودوکیا و ککومنوس با او مخالفند و ککومنوس حرفهای او را به حساب شوخی می گذارد اما دیوژن نامه ای که از طرف امپراطور برای ژنرال آمده را می خواند. در نامه امپراطور اعلام کرده که از این به بعد ژنرال دوکاس فرماندار واسپوراگان است. ککوموس با شنیدن دستور امپراطور عصبانی می شود و خیلی زود آماده ی شنیدن نقشه ی دیوژن می شود. دیوژن می گوید:« باید قبل از اینکه خبر اسارت ژنرال به گوش امپراطور برسه کارشو تموم کنیم. با وجود ماریا کشتن ژنرال نباید زیاد برامون سخت باشه.» آکچا می گوید:« اما اگه من ژنرالو بکشم توجه همه ی قبیله رو به خودم جلب می کنم و اولین کسی که بهش مشکوک می شن من هستم.» دیوژن که نقشه هایی دارد با اطمینان می گوید:« نگران نباش من فکر همه جاشو کردم.»

این را هم ببینید:  سریال چکاوک قسمت ۷۶ هفتاد و شش

یکی از سربازان غزنوی به نام یاسر در پیشگاه شهور سلطان می گوید:« طبق فرمانتون نگهبان رو تعقیب کردم.»…آلپ ارسلان قبلا به شهور سلطان درمورد نگهبان قرمطی هشدار داده و گفته بود:« بین این نگهبان و امیر بوزان ارتباط چشمی زیادی برقرار بود. حواست بهش باشه.»… یاسر ادامه می دهد:« اون نگهبان زیادی با امیر بوزان دیدار می کنه. ملاقاتهاشون مخفیانه ست و به نظر ارتباطشون بیشتر از ارتباطات عادیه.» شهور سلطان از یاسر می خواهد که به تعقیب کردن آنها ادامه دهد.

عضو خبرنامه پندار شوید
تلاش می‌کنیم آخرین خبرها را قبل از بقیه به شما برسانیم
هروقت بخواهید می‌توانید عضویتتان را لغو کنید
پیشنهادهای دیگر پندار:

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.