سریال امانت قسمت ۲۳۶ دویست و سی و شش

 

سحر در اتاق یامان ایستاده است و به او می گوید که قبل از اینکه بیایند با نسلیهان تماس گرفته و از او خواسته که وسایلش را به اتاق او بیاورد.سحر می گوید که می رود تا باقی وسایلش را بیاورد،اما یامان دست او را می گیرد و از او می خواهد که نرود،چون تحمل فاصله از او را ندارد.در همین زمان نسلیهان در می زند و می گوید که باقی وسایل سحر را آورده است و سحر به کمک او می رود.

یامان به تراس می رود و به جنگر می گوید که برای شام امشب یک میز دو نفره در تراس بگذارند و غذاهایی که سحر دوست دارد را حاضر کنند.

زحل با کمک چیچک و ندیم روی تختش می نشیند.ندیم به زحل می گوید که تا قبل از دیدن او  فکر نمی کرد که کسی بتواند خودش را تغییر بدهد.زحل باز هم اشک می ریزد و می گوید که ایکاش می توانست کارهای خواهرش را جبران کند.بعد از رفتن ندیم،زحل می گوید که او خیلی ساده است راحت توانسته گولش بزند.

مدتی بعد،سحر و یامان به مدرسه یوسف می روند تا او را به خانه برسانند‌.یوسف در حالیکه ناراحت است همراه معلمش از مدرسه بیرون می آید.سحر می پرسد که چه اتفاقی افتاده؟یوسف چیزی نمی گوید و سوار ماشین می شود.معلم یوسف می گوید که او امروز لپ یکی از همکلاسی هایش را بوسیده و الان ناراحت شده و خجالت می کشد.یامان می گوید که خودشان با او صحبت می کنند و سحر هم از اینکه به آنها اطلاع داده اند تشکر می کند.یامان و سحر سوار ماشین می شوند.یامان به یوسف می گوید که نباید کسی را بدون اجازه ببوسد،چون ممکن است او را اذیت کند.یوسف قبول می کند و می گوید که می خواهد بزرگ که شد با آن دختر ازدواج کند.

بیشتر ببینید:

در عمارت،سحر به حمام رفته است.وقتی که او می خواهد از حمام بیرون بیاید،یامان جعبه ای به او می دهد و می گوید که برای شام شب است.سحر جعبه را باز می کند و لباس زیبایی در آن می بیند.

سحر و یامان هر دو لباس می پوشند و آماده می شوند.یامان به طبقه پائین می رود در انتظار سحر قدم می زند.

چیچک به اتاق زحل می رود و می گوید که برای شام سحر و یامان در تراس خانه میز دو نفره آماده کرده اند‌.زحل می گوید که این عادی نیست و از چیچک می خواهد که او را به اتاق خواهرش برد،چون از آنجا می تواند تراس را ببیند.وقتی چیچک و زحل از اتاق خارج می شوند،سحر را می بینند که لباس زیبایی پوشیده و به طبقه پائین می رود.زحل به سحر می گوید که خیلی زیبا شده و به نظر می رسد که همه چیز بین او و یامان درست شده است.سحر می گوید که که همه چیز مثل قبل شده است.سحر به طبقه پائین پیش یامان می رود.یامان دست او را می گیرد و می گوید که همیشه زیباتر از تصورات او است.

علی و دویگو کنار دریا نشسته اند.آنها کلوچه آردی خریده اند و در حال خوردن غذا هستند.پسری در آن نزدیکی گل می فروشد و پیش آنها می آید و از علی می خواهد که برای دویگو گل بخرد.دویگو می گوید که آنها هیچ نسبتی با هم ندارند و فقط همکار هستند.پسر گلفروش می گوید که آنها خیلی به هم می آیند.علی شاخه گلی می خرد آن را به دویگو می دهد و می گوید که به خاله سمرا هدیه بدهد.دویگو هم یک شاخه گل می خرد و از علی می خواهد که آن را به عمه سلطان بدهد.

این را هم ببینید:  سریال راهزنان قسمت ۲۵۰ دویست و پنجاه

دویگو و علی به اداره بر می گردند.فرات برای کار روی پرونده پیش علی می رود و از ساعتی که دویگو به او هدیه داده تعریف می کند و می گوید که خیلی زیباست.علی به دویگو نگاه می کند و تصمیم می گیرد که برای او هدیه ای بخرد.سپس در اینترنت عکس ساعت های زنانه نگاه می کند،اما هیچکدام را نمی پسندد تا اینکه به عکس یک گردنبند ققنوس می رسد و توضیحات آن را می خواند.سپس با خود می گوید که دویگو هم مانند ققنوس آتشی را تحمل کرده و از خاکستر آن زنده بیرون آمده است.

علی دم اداره پلیس ایستاده است و پست بسته او را می آورد.علی به گردنبند نگاه می کند و از خود می پرسد که باید به چه بهانه ای آن را به دویگو هدیه کند؟در همین زمان دویگو از اداره بیرون می آید و به سمت خانه اش می رود.دویگو به خانه می رسد و در می زند‌.سمرا در را باز می کند و می گوید که شام حاضر است.

عضو خبرنامه پندار شوید
تلاش می‌کنیم آخرین خبرها را قبل از بقیه به شما برسانیم
هروقت بخواهید می‌توانید عضویتتان را لغو کنید
پیشنهادهای دیگر پندار:

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.