سریال از ما بهترون قسمت ۷۲ هفتاد و دو

 

 

گیزم تا می شنود الا قرار است با نازلی هم دیدار داشته باشد فورا پارتی کوچکی راه می اندازد و الا را هم دعوت می کند! کمی بعد اوزان در خانه را میزند و گیزم به محض دیدن او با عصبانیت می گوید: «از اینجا برو! نیا تو! » و برای این که سر الا را گرم کند او را به سمت حیاط عقبی می برد که اوزان را آنجا می بیند و با داد و بیداد می گوید: «هوا تو حیاط خیلی سرده بهتره نریم! » و او را بر میگرداند. بعد وقتی مهمانی تمام می شود به اوزان می گوید: «الا کی بوده که اذیتش کردی؟! دیگه نمیخوام دور و بر ما بیای اوزان! » اوزان حتی یادش نمی آید که الا کدام یکی از دوست دختر هایش بوده.

موقع خواب، چنگیز از یاشار می خواهد که شب خر و پف نکند تا خواب ارامی داشته باشد! اما خودش هم چراغ ها را روشن می گذارد و هم صدای تلویزیون را زیاد می کند! یاشار اعصابش بهم می ریزد اما چیزی نمی گوید تا این که چنگیز به خواب می رود و صدای خر و پف وحشتناکی از او به گوش می رسد. یاشار که نمی تواند در این وضعیت بخوابد عصبی شده و روی تخت چپ و راست می شود که از صدای تخت او چنگیز بیدار شده و با عصبانیت می گوید: «این چه وضعشه؟ من چطور بخوابم آخه؟! » و دوباره تلویزیون را روشن کرده و صدایش را هم زیاد می کند! تا این که ال ایدا با عصبانیت به آنها تذکر میدهد و چنگیز فورا رو به یاشار می گوید: «آخرش دیدی ال ایدا رو بیدار کردی؟! بسه دیگه! » یاشار از حرص نفس عمیق می کشد و فقط سعی می کند که بتواند بخوابد.

این را هم ببینید:  سریال از ما بهترون قسمت ۷۳

شنور در کله پزی وقتی می بیند یکی از هم محله ای ها، بلیط های مسابقه ی دربی را به قیمت ارزانی می فروشد، آن را می خرد و با خوشحالی برای یاشار و دم در خانه شان می فرستد. اما وقتی می شنود که به خاطر هوای بد، یاشار امشب هم به خانه نمی آید چشمانش از ان همه پولی که بابت بلیط ها داده پر از اشک می شود!

بیشتر ببینید:

گیزم و الا و تونی به کافه می روند تا در مورد کار صحبت کنند که اوزان از راه می رسد و به گیزم هم سلام میدهد! گیزم خودش را به آن راه میزند و می گوید: «میخوای باهام سلفی بگیری؟ فقط زود باش! » و گوش اش را بیرون می کشد و بعد هم اوزان را رد کارش می فرستد! الا با دیدن اوزان با هیجان می گوید: «این همون پسری بود که در موردش گفته بودم! » گیزم و تونی چشمانشان را گرد می کنند و می گویند که اصلا او را نمی شناسند! شب گیزم به اوزان می گوید تا وقتی که با الا کار می کند، همدیگر را نمی شناسند!

صبح، یاشار و ال ایدا پشت سر چنگیز با هم غیبت می کنند و حسابی صمیمی می شوند. یاشار از این که با ال ایدا دوست صمیمی شده خیلی خوشحال است و دیگر زیاد چنگیز را تحویل نمی گیرد.

این را هم ببینید:  سریال راز بقا قسمت ۱ اول

هری اتفاقی از پشت سر به الارا نزدیک می شود که الارا فورا گارد می گیرد و مشتی به شکم او میزند! همین که می بیند او هری است معذرت می خواهد و می گوید: «گوندوز بهم دفاع شخصی یاد داده. تو چرا بلد نیستی؟ چطور مقابل کسایی که میخوان بهت حمله کنن دووم میاری؟! » هری می گوید: «با دویدن! » الارا کمی فکر می کند و می گوید: «بد فکری هم نیست! » و دفعه بعد به گوندوز می گوید که از این به بعد روش فرار کردن را انتخاب می کند! اما گوندوز می گوید: «اینجوری زنده نمیمونی! منتظر حمله های بعدی باش! »

راه ها باز می شود و چنگیز و یاشار راه می افتند. در راه صفیه به یاشار زنگ میزند و می گوید که سه تا بلیط دربی برایش امده و یاشار خیلی ذوق زده می شود چون دوست دارد حتما مسابقات دربی را از نزدیک ببیند اما صفیه می گوید که شب شنور و طالب می آیند و یاشار فکری می کند و به چنگیز می گوید: «اگه شما طالب رو هم برای تماشای دربی دعوت کنید، سه تایی میریم! » و چنگیز هم همین کار را می کند و طالب با این که دوست ندارد شب خواستگاری را کنسل کند اما به چنگیز هم نمی تواند نه بگوید و شنور تا این را می شنود بالا و پایین می پرد و می رقصد!

عضو خبرنامه پندار شوید
تلاش می‌کنیم آخرین خبرها را قبل از بقیه به شما برسانیم
هروقت بخواهید می‌توانید عضویتتان را لغو کنید
پیشنهادهای دیگر پندار:

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.