سریال ساخت ایران فصل ۳ قسمت ۹ نهم

سریال ساخت ایران فصل سوم از فیلیمو پخش می‌شود.

مدتی بعد،غلام و مرتضی با زن و شوهری که دو بچه دارند و می خواهند که قاچاقی از مرز رد شوند و در خاته قلی ساکن هستند صبحانه می خورند.آنها از خاطراتشان می گویند و مرتضی تعریف می کند که کشتی گیر است.در همین زمان قلی صدایشان می زند و می گوید که همین الان باید حرکت کنند.همگی سوار ماشین می شوند و به راه می افتند.

مدتی بعد،قلی ماشین را نگه می دارد و می گوید که باید بقیه راه را پیاده بروند.آنها با پای پیاده از کوهی رد می شوند.شب که می شود باران می بارد و آنها در یک غار آتش روشن می کنند تا بخوابند.قلی مجبورشان می کند که آتس را خاموش کنند،چون ممکن است که پیدایشان کنند.آنها فردا صبح بعد از یک پیاده روی طولانی به یک رودخانه می رسند و قلی به آنها می گوید که وقت جدا شدن است و بعد از عبور از رودخانه از کوه که رد شوند به ترکیه می رسند.

هنگام عبور از رودخانه لباسها در چمدان مرتضی و غلام خیس می شوند.آنها بعد از عبور از کوه به یک رستوران می رسند و لباسها را روی بند آویزان می کنند تا خشک شوند.
مرتضی در رستوران با پدرش تماس می گیرد و اطلاع می دهد که سالم هستند و از مرز رد شده اند.

بیشتر ببینید:

غلام و مرتضی سوار یک ماشین حمل علوفه می شوند و به شهر می روند.سپس خود را به آدرسی می رسانند که باید چمدانها را تحویل بدهند.فردی به نام هاکان چمدانها را تحویل می گیرد و به آنها نفری پنجاه دلار میدهد.غلام می گوید که قرارشان دویست و پنجاه دلار بوده.دستیار هاکان می گوید که اینجا قرار را کسی که بار را تحویل می گیرد تعیین می کند.

این را هم ببینید:  دانلود فیلم دینامیت کامل و بدون سانسور [نسخه کامل]

دستیار هاکان می گوید که آنها را به هتلی می برد که بدون پاسپورت قبولشان کند و بعدا هزینه اش را هم از آنها می گیرند.غلام عکس سیاوش را در گوشی اش به هاکان نشان می دهد و از او می پرسد که می‌تواند پیدایش کند؟هاکان می گوید که می تواند ولی برایشان هزینه دارد.غلام قبول می کند.
غلام و مرتضی همراه دستیار هاکان به یک ساختمان مخروبه می روند.در پشت بام ساختمان دو تخت گذاشته شده و به آنها می گویند که این هتلشان است و از اینجا ویوی خوبی به دریا دارند.

فردا صبح غلام با پسرش تماس می گیرد و بعد از پرسیدن حالش از او می خواهد که گوشی را به ستاره بدهد.ستاره بعد از صحبت کردن با غلام از عاطفه می پرسد که چرا با غلام ازدواج نمی کند؟کامران که غلام را مثل پدرش می داند و غلام حسین هم او را مانند مادرش می بیند‌.عاطفه می گوید که همیشه غلام را به چشم برادرش دیده و الان هم غلام دلش پیش کس دیگری است.

در دفتر ظلی،او همراه سیانکی در لب تاپش فیلم دوربین مداربسته خانه اش در زمانی که نوذر و سرهنگ وارد خانه شده بودند را نگاه می کند‌.سیانکی می گوید که همین برای اینکه هر چهار نفرشان را دستگیر کنند کافیست.ظلی می گوید که کمی صبر کند تا مزرعه ماینر جدیدشان آماده شود.او می گوید که مزرعه جدیدی را کد گذاری کرده تا کسی نتواند وارد شود و خوب شد که این دو نفر به مزرعه اش رفتند و عیب کار را نشانش دادند.او فیلم زمانی که مرتضی شیشه دفترش را شکسته بود را نگاه می کند و می گوید که ستاره فکر کرده که می تواند پول او را بالا بکشد ولی اشتباه کرده

این را هم ببینید:  سریال آپارتمان بیگناهان قسمت ۱۹۵
عضو خبرنامه پندار شوید
تلاش می‌کنیم آخرین خبرها را قبل از بقیه به شما برسانیم
هروقت بخواهید می‌توانید عضویتتان را لغو کنید
پیشنهادهای دیگر پندار:

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.