سریال امانت قسمت ۳۵۸ سیصد و پنجاه و هشت

 

سحر در اتاقش به حرفهای یامان فکر می کند و با خود می گوید که باید برود از یامان بپرسد که راجب چه کسی این حرفها را زده است.او به اتاق یامان می رود و می گوید که مدتی قبل صدای بلندی شنیده بود.یامان می گوید که پنجره باز بود و باد لیوان را انداخت و لیوان شکست.سحر که دیده بود یامان خودش لیوان را شکسته متوجه می شود که او دروغ می گوید و حرفهای زحل را به یاد می آورد که گفته بود چنین آدمی حتما به او دروغ می گوید.

مدتی بعد سحر دوباره به اتاق یامان می رود.او به یاد می آورد که زحل گفته بود،آدمهایی مثل یامان وقتی درگیر می شوند و کارها مطابق میلشان پیش نمی رود عصبانی می شوند.او تصمیم می گیرد که یامان را عصبانی کند.او به یامان می گوید که شارژرش را گم کرده است.یامان می گوید که می تواند شارژر او را از روی میز بردارد.سحر سمت میز می رود و پارچ آب را روی کاغذهای یامان می ریزد.سحر از یامان معذرت می خواهد و می پرسد که عصبانی شده؟یامان می گوید که عصبانی شده،چون او به خاطر چنین چیز کوچکی خودش را ناراحت کرده است.سحر معذرت می خواهد و می رود.

زحل با سحر تماس می گیرد و از او می خواهد که امروز زودتر از زمان جلسه اش با روانشناس به مطب بیاید تا در کافه روبرویی با هم قهوه بخورند.سحر قبول می کند.زحل از او می خواهد که حتما تنها بیاید،چون خیلی خجالتی است و با فرد دیگری غیر از او نمی تواند صحبت کند.

این را هم ببینید:  سریال روزگارانی در چوکوروا قسمت ۴۷۸ چهارصد و هفتاد و هشت

مدتی بعد سحر حاضر شده و می خواهد تنهایی به راه بیافتد.یامان از او می پرسد که چرا اینقدر زود می رود؟سحر می گوید که با دوستش نازلی قرار دارد.یامان می گوید که باید همراه خود راننده و محافظ را ببرد.سحر حرف زحل را به یاد می آورد و می گوید که به محافظ احتیاجی ندارد.یامان می گوید که اگر محافظ نمی خواهد خودش همراهش می آید.سحر از یامان می پرسد که اگر قبول نکند چه می شود؟عصبانی می شود و لیوان می شکند؟سحر می پرسد:《نکنه تو آدمی که فکر می کنم نیستی؟》یامان می گوید:《تو از قصد داری بهم فشار میاری چون بهم شک داری،اینطور نیست؟》

یامان می گوید که حق ندارد فرار کند و باید بگوید که چه کسی باعث شده که به او بی اعتماد شود.سحر به اتاقش می رود و در را قفل می کند.در همین زمان زحل به سحر پیام می دهد و می نویسد که اگر یامان اجازه نمیدهد که بیاید با او مخالفت نکند،چون می ترسد که او بلایی سرش بیاورد.

ولکان محکم نخی که به ماشه اسلحه وصل شده در دست می گیرد.دویگو وحشت زده از او می خواهد که اسلحه را رها کند.در همین زمان ولکان سردردش شروع می شود و روی زمین می افتد.دویگو اسلحه را بر می دارد و علی را آزاد می کند.مدتی بعد،دویگو و علی در بیمارستان هستند‌.عموی ولکان پیش آنها می آید و می گوید که به موقع ولکان را رسانده اند و فردا او را عمل می کنند.

بیشتر ببینید:

فردا صبح علی و دویگو به بیمارستان می روند تا حال ولکان را بپرسند.عموی ولکان می گوید که او به هوش آمده و دارند آزمایشات قبل از عمل را انجام می دهند.

در همین زمان کارا با دویگو تماس می گیرد و می گوید که وکیل حسن،قاتل اوزکان خیلی زرنگ است و به دادگاه ثابت کرده که مدارک برای بازداشت حسن کافی نیست و مجبور شدند که او را آزاد کنند.علی گوشی را از دویگو می گیرد و از کارا می خواهد که فورا حسن را بازداشت کنند و او را بازجویی کنند و اگر به او فشار بیاورند حتما اعتراف می کند.کارا می گوید که حسن بعد از آزاد شدن غیب شده و ردش را گم کرده اند.

دویگو به یاد می آورد که قبلا در خانه ولکان یک فلش دیده بود،اما تا آن را در دست گرفت ولکان رسید و فلش را با خودش برد.دویگو به علی می گوید که می داند مدارک کجا مخفی شده است.

آنها با هم به کلبه ای که ولکان دویگو را به آنجا برده بود می روند و به دنبال ماشین ولکان می گردند.آنها ماشین را در جنگل پیدا می کنند و فلش را هم در آن می بینند.سپس به اداره بر می گردند و فلش را در لب تاپ بررسی می کنند.فیلم ولکان و رستم که در حال جا به جا کردن جسد هستند در صفحه لب تاپ نمایش داده می شود.

این را هم ببینید:  سریال چکاوک قسمت ۷۸

در همین زمان رئیس پلیس از آنها می خواهد که به دفترش بروند.

ولکان در بیمارستان با خود فکر می کند که ممکن است آنها بتوانند مدارک را پیدا کنند.او از بیمارستان فرار می کند و به جنگل می رود و متوجه می شود که آنها فلش را پیدا کرده اند‌.

رئیس پلیس در دفترش به دویگو و علی می گوید که به پرونده ولکان رسیدگی می کنند و او به مجازات کارهایش می رسد.در همین زمان عموی ولکان با علی تماس می گیرد و می گوید که ولکان از بیمارستان فرار کرده است.علی و دویگو به دفترشان بر می گردند.ولکان در دفتر منتظر آنهاست و فلش در دست اوست.او فلش را روی زمین می اندازد و پایه صندلی را بالای آن نگه می دارد و می گوید که فلش را می شکند و تنها مدرک بی گناهی یاسمین را از بین می برد.

عضو خبرنامه پندار شوید
تلاش می‌کنیم آخرین خبرها را قبل از بقیه به شما برسانیم
هروقت بخواهید می‌توانید عضویتتان را لغو کنید
پیشنهادهای دیگر پندار:

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.