سریال از ما بهترون قسمت ۷۳

 

 

گوندوز از پشت سر به الارا حمله می کند و او هم از خودش دفاع می کند و بعد از این که می فهمد گوندوز است می گوید: «چطور شد نفهمیدم کی هستی؟! » گوندوز می گوید: «لباسای شوهر خواهرمو پوشیدم. بوی بدی میدم نه؟ » و الارا هم دماغش را چین میدهد!

الا به خانه ی گیزم می رود که همان موقع اوزان سر می رسد و الا از دیدن او جا می خورد. گیزم می خواهد وجود اوزان را کتمان کند که اوزان می گوید: «آبجی گیزم وقت گفتن حقیقته. من قلبم از این دختر شکسته. » تا الا دهان باز می کند که چیزی بگوید اوزان الکی بغض می کند و می گوید: «تو بودی که بعد از دو هفته رفتی و منو دل شکسته کردی! من کلی بعد از اون سال دنبالت گشتم. » الا که تعجب کرده می پرسد: «چرا باید این کارو کنی؟! » اوزان می گوید: «به خاطر خانواده م. » که الا به گیزم خیره می شود و گیزم فورا می گوید: «من نه! من تازه سه ساله زن چنگیز شدم و اصلا این پسره رو نمیشناسم! » که زاهیده سر می رسد و اوزان فورا می گوید: «به خاطر مامانبزرگم! » زاهیده هم توی نقشش فرو می رود و با صدای بم می گوید: «تو این خانواده این پسر حق نداره جز با دختری که من میگم ازدواج کنه! من ازش خواستم از تو فاصله بگیره! » و الا حرف هایشان را باور می کند و می فهمد که اوزان تقصیری نداشته. آنها همان روز برای صحبت کردن در مورد گذشته به کافه می روند و اوزان دست او را می گیرد و می گوید: «من دو سال زحمت کشیدم تا بتونم فراموشت کنم الا. الان برای شروع دوباره رابطه مون آماده نیستم. » الا هم درکش می کند که همان موقع ملیکه از راه می رسد و با دیدن اوزان جا می خورد و عصبانی می شود که اوزان دستپاچه شده و می گوید: «بعدا بهت زنگ میزنم! » و به الا توضیح میدهد که ملیکه باغبان خانه شان است!

این را هم ببینید:  سریال ساخت ایران فصل ۳ قسمت ۹ نهم

الارا در خانه خوابیده که کومسال به او نزدیک می شود تا پتو را رویش بکشد که الارا با وحشت مشتی به شکم او میزند و از خواب می پرسد! کومسال جیغ می کشد و ناله می کند. الارا که شرمنده شده، سعی می کند تمام کارهایی که کومسال از او می خواهد را برایش بکند!

بیشتر ببینید:

ییلدیز به خانه شنور می رود تا شخصا آنها را برای امشب دعوت کند که شنور خودش را به بیماری میزند و می گوید که حالش خوب است اما طالب چشم غره ای به مادرش می رود و می گوید: «ییلدیز اصلا نگران نباش! ما شب اونجاییم! » و با عصبانیت به مادرش می گوید که انقدر نقش بازی نکند. شنور که می بیند چاره ای ندارد، پیش تکین کفش فروش می رود و به او وعده بلیط الیس در سرزمین عجایب را میدهد تا کاری که می خواهد را برایش انجام بدهد. تکین هم قبول می کند و به ییلدیز زنگ میزند و خودش را مربی رقص باله ی او معرفی می کند و ییلدیز را برای مسابقات می خواهد! ییلدیز انقدر خوشحال می شود که قبول می کند و خواستگاری را هم فراموش می کند. شب صفیه منتظر آمدن شنور و طالب است اما از ییلدیز خبری نیست و با ناراحتی به طالب زنگ میزند و می گوید که ییلدیز برای مسابقات رقص رفته و نیامده و خواستگاری را به وقت دیگری موکول می کند اما طالب خیلی عصبانی می شود و به مادرش می گوید: «شاید حق با تو بوده مامان! اینا دارن مارو مسخره خودشون میکنن! »

این را هم ببینید:  سریال راهزنان قسمت ۵۵ پنجاه و پنج

صبح زود یاشار با دیدن ال ایدا به سمتش می رود تا با او روبوسی کند اما ال ایدا به او روی خوش نشان نمیدهد. بعد یاشار سعی می کند با غیبت در مورد چنگیز دوباره با او صمیمی بشود و کانکا صدایش می کند که ال ایدا چپ چپ نگاهش می کند و می گوید: «جلوی بقیه کارمندا بهت اجازه نمیدم غیبت پدر نامزد قبلیمو بکنی! در ضمن دیگه به من کانکا نگو! » و می رود.

اوزان و الا به شهرک می روند که همان موقع نازلی از راه می رسد. نازلی فورا با عصبانیت می گوید: «گول این پسره رو نخوریا! این وقتی با نامزد قبلیش بود اومد با من و تازه با دختر باغبونم رابطه داره! » الا تا این را می شنود با عصبانیت اوزان را لعنت می کند و می گوید که دیگر نمی خواهد با گیزم همکاری کند و همراه نازلی می رود!

گوندوز بعد از خداحافظی با الارا، دوباره به گلخانه ی آنها برمیگردد تا کلاهش را بردارد که کومسال با دیدن او از پشت سر فکر می کند دزد است و به او حمله کرد و فن های کاراته را رویش اجرا می کند و گوندوز در حالی که با درد به خودش می پیچد روی زمین می افتد! الارا فورا خودش را بالای سر او می رسند و گوندوز خودش را به بد حالی میزند تا الارا بیشتر به او توجه نشان بدهد…

عضو خبرنامه پندار شوید
تلاش می‌کنیم آخرین خبرها را قبل از بقیه به شما برسانیم
هروقت بخواهید می‌توانید عضویتتان را لغو کنید
پیشنهادهای دیگر پندار:

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.