سریال سیب ممنوعه قسمت ۳۸۳ سیصد و هشتاد و سه

 

ییلدیز در مدرسه جوابی به حرفهای چاتای نمی دهد. آنها در مسیر برگشت از مدرسه هستند. چاتای دوباره بحث را باز کرده و از ییلدیز میخواهد که با هم باشند. ییلدیز با طعنه می‌گوید که کمی دیر شده است و او باید قبل از خیانت با کومرو به این قضیه فکر میکرد. چاتای می‌گوید که او حق دارد، اما گذشته را جبران می‌کند. ییلدیز می‌گوید‌ که او نمی‌تواند دیگر به چاتای اعتماد کند و در حال حاضر شوهر دارد. چاتای می‌گوید‌ که میداند ازدواج آنها فقط روی کاغذ است. او از ییلدیز میخواهد که با هم فرار کنند و به کشور دیگری بروند. ییلدیز عصبی شده و از او میخواهد که بحث را تمام کند.

در ماشین هاندان به جمال می‌گوید که برگه های ملاقات با افرادی که غمزه میخواهد آنها را در برزیل ببیند طوری درست کند که او این قضیه را باور کند.

در خانه اندر به جانر میگوید که باید مدتی خودش را به آن راه بزند و چیزی به روی خودش نیاورد تا بتواند در مورد هاندان همه چیز را حل کند.

وقتی ییلدیز به خانه می رود،با امیر تماس گرفته و از میخواهد که پیشش برود. امیر به خانه دوعان رفته و ییلدیز حرفهای چاتای را برای امیر تعریف می‌کند و با او درد دل میکند.

آسمان به خانه دوستش برای بازی پوکر می رود. او در بازی می بازد و میخواهد از آنجا برود، اما دوستش می‌گوید‌ که او نمیتواند وسط بازی میز را ترک کند و اگر بخواهد میتواند از صندوق بازی پول قرض بگیرد.

این را هم ببینید:  سریال آخرین تابستان قسمت ۸ هشت

در شرکت، چاتای به عمد برای حرص دادن دوعان به او می‌گوید که صبح با ییلدیز برای مدرسه هالیت جان رفته بود. دوعان با ییلدیز تماس میگیرد و میپرسد که امروز چه کار کرده است. ییلدیز می‌گوید که با چاتای به مدرسه هالیت جان رفته بود. دوعان سعی دارد خودش را طبیعی نشان بدهد و چیزی نمی‌گوید.

اندر و هاندان در کافه هستند. اندر می‌گوید که نقشه مریچ به دردشان نخورد و باید نقشه دیگری بکشند. هاندان پیشنهاد می دهد که دوعان را پیش ییلدیز یک مرد خسیس جلوه بدهند، زیرا هیچ زنی تحمل زندگی با مرد خسیس را ندارد. آنها هنگام بیرون آمدن از کافه ، ییلدیز را در حال بیرون آمدن از مزون می‌بینند که خرید زیادی کرده است. هاندان بابت خرج کردن ییلدیز و خسیس بودن دوعان به ییلدیز طعنه می زند. ییلدیز اهمیتی نداده و می رود.

بیشتر ببینید:

هاندان به خانه اکین پیش غمزه می رود و می‌گوید که کارهای فرستادن او به برزیل را انجام داده است. غمزه به شدت خوشحال می شود. هاندان در مورد احساس اکین به کومرو از غمزه سوال میکند و غمزه می‌گوید که او نیز حس میکند بین آنها چیزی وجود دارد.

آسمان به خانه می رود و ییلدیز در مورد حرفهای چاتای به او می‌گوید. آسمان از این کار چاتای عصبی می شود.

کومرو به شرکت رفته و به دوعان می‌گوید‌ که هاندان با او تماس گرفته بود و می‌خواست او را ببیند، اما او به هاندان اهمیت نداده است. بعد از رفتن کومرو، دوعان با هاندان تماس گرفته و دوباره او را تهدید میکند که دیگر اطراف کومرو نباشد و از آنجا برود.

این را هم ببینید:  سریال ترکی فرزند راز مادر است قسمت ۱ اول روایت صحنه‌ به صحنه

شب هاندان به عمد به رستوران اکین می رود تا خودی نشان بدهد تا همه بفهمند که او جایی نمی رود.

در خانه اندر از چاتای میخواهد که برای شام به رستوران بروند. چاتای یادآوری می‌‌کند که آنها واقعا نامزد نیستند و او انگار قضیه را جدی گرفته است. اندر می‌گوید که یادش نرفته است، اما در خانه حوصله اش سر می رود. چاتای به ناچار قبول میکند.

آنها به رستوران اکین می روند. هاندان نیز به همراه جمال آنجاست. کمی بعد، صاحب ماشین کرایه ای هاندان به آنجا آمده و پول کرایه ماشینش را می خواهد. هاندان تظاهر میکند که دستیارش در پرداخت نکردن کرایه کوتاهی کرده است. دستیار هاندان به همراه صاحب ماشین بیرون می روند تا در مورد حساب و کتاب صحبت کنند. اندر از دور به میز هاندان نگاه میکند و از اینکه چه مسأله ای به وجود آمده، کنجکاو است.

امیر به ییلدیز پیام می دهد و می‌گوید‌ که چاتای با نامزدش اندر به رستوران آمده اند. ییلدیز از اینکه چاتای ادعا میکند که او را میخواهد ، ولی با اندر وقت میگذارند ،عصبی می شود.

روز بعد غمزه بین لباسهای اکین ، یک تیشرت خونی میبیند. اکین می‌گوید‌ که دستش بریده بوده است. هنگامی که غمزه بیرون می رود، از بقیه در مورد کتک خوردن مردی که بقیه را اذیت می‌کرده است می شنود. او حدس می زند که شاید کار اکین باشد.

چاتای هالیت جان را به خانه خود می برد. او سپس به بهانه اینکه هالیت جان زمین خورده است، با ییلدیز تماس گرفته و ییلدیز را به خانه خودش می کشاند. ییلدیز از دیدن خانه تزیین شده با گل و شمع و عکس خودشان، متعجب می شود. چاتای یک ویدیو که با عکسهای خودشان درست کرده است، برای ییلدیز پخش میکند. او دوباره از ییلدیز میخواهد که مانند سابق با هم باشند و می‌گوید‌ که با یکدیگر فرار کنند. ییلدیز عصبی شده و به همراه هالیت جان می رود.

این را هم ببینید:  سریال امانت قسمت ۳۴۸ سیصد و چهل وهشت
عضو خبرنامه پندار شوید
تلاش می‌کنیم آخرین خبرها را قبل از بقیه به شما برسانیم
هروقت بخواهید می‌توانید عضویتتان را لغو کنید
پیشنهادهای دیگر پندار:

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.