سریال داستان جزیره قسمت ۲ دوم

شب جشنی در روستا به پا است و هازیران هم به همراه بیرجیک و خاله اش و دختر خاله اش به آنجا می روند. بیرجیک با دیدن دوست پویراز، نمی تواند چشم از او بردارد و لبخند میزند و هازیران را هم مجبور می کند بیشتر بمانند. 

جشن رقص به پا می شود و مجری که همان پسرک کنار ساحل است می گوید: «ببنیم امشب کدوم زوج جایزه رو برنده میشن. » دختر خاله هازیران به او می گوید: «این جشن هرسال برگزار میشه و آخرین بار یک زوج هفت ساعت دووم آوردن تا جایزه رو خونه ببرنکمی بعد ایدیل، دختر شهردار داخل می شود و سما، در مورد او با افاده می گوید: «همه جشن هارو اون تدارک میبینه و کلی هم فیس و افاده داره. » ایدیل در حالی که پایش ضرب دیده، خودش را به پویراز می رساند و بازوی او را می گیرد! هازیران این صحنه را می بیند و کمی دلخور می شود که پویراز دوست دختر داشته. 

در حالی که ایدیل کنار پویراز ایستاده، دختر بچه کوچکی پیش پویراز می رود و می گوید: «داداش پویراز امسال میخوام برم همون دوره هوا و فضا اما پول ندارم. با خودم گفتم اگه تو این مسابقه رو برنده شی پولش رو به من میدی. » ایدیل فورا می گوید: «عزیزم پویراز امکان نداره تو این جشن شرکت کنه! » همان موقع مجری می گوید: «انگار پویراز و دوست دخترش هم میخوان تو این مسابقه شرکت کنن! » و به هازیران اشاره می کند. هازیران خجالت زده می شود و پویراز لبخند زده و جلو می رود و به هازیران می گوید: «از اونجایی که خودت رو دوست دخترم معرفی کردی حتما پیشنهاد رقصم رو هم رد نمیکنی! » هازیران خجالت زده و عصبانی بلند می شود و ایدیل از دیدن این صحنه کلی حرص می خورد. 

این را هم ببینید:  سریال آپارتمان بیگناهان قسمت ۶۰ شصت

موقع رقصیدن، هازیران می گوید: «من واسه فراری دادن یه مزاحم اونجوری گفتم فکرای دیگه نکن! در ثانی این تو بودی که تا دیدی منو به عنوان دوست دخترت معرفی کرد بدو بدو اومدی تا برقصیم! » پویراز خیلی جدی می گوید: «من نقطه ضعفم بچه هان نه تو! » و توضیح میدهد که به خاطر دل آن دختر بچه باید مسابقه را برنده بشوند. هازیران هم تا این را می شنود قبول می کند و ساعت ها در حالی که خیلی خسته شده به رقصیدن ادامه میدهند. ایدیل که تحمل دیدن این صحنه را ندارد، عمدا برق ها را قطع می کند تا مجلس رقص کنسل بشود اما داورها قبول نمی کنند! موقع رقص دو نفره، هازیران و پویراز به هم نزدیک می شوند اما ساعت ها گذشته و هازیران دیگر نمی تواند قبول کند و فقط یک زوج دیگر باقی مانده. هازیران برای این که برای لحظه بشیند، دستبندش را زمین می اندازد و همان موقع هم پسری که همراه دختر دیگر است خسته شده و از مسابقه انصراف میدهد و پویراز و هازیران برنده می شوند!

بعد از جشن که همه به خانه هایشان رفته اند چون دیگر دیر وقت شده، هازیران با ناراحتی دنبال دستبندش می گردد اما آن را پیدا نمی کند و خیلی ناراحت می شود و می گوید: «اون دستبند شانس منه حالا چیکار کنم؟

بیشتر ببینید:

هازیران و پویراز تا صبح با هم صحبت می کنند و هازیران به محض رسیدن به خانه خاله اش همانجا در حیاط خوابش می برد و پویراز رویش پتوی می کشد و می رود. پویراز به محل جشن می رود و دستبند هازیران را به خاطر او پیدا می کند تا به او برگرداند. 

پویراز پیش مادربزرگش است و ایدیل هم از روی فضولی به او سر میزند و پشت سر هم می پرسد: «رقص چقدر طول کشید؟ میدونم تو به خاطر دختر بچه نه نیاوردی! از رفتار دختره اصلا خوشم نیومد با مردی که نمیشناسه ساعت ها رقصید. » پویراز فقط می گوید: «۶ ساعت و ۴۷ دقیقه طول کشید… » و بعد هم می رود. 

سرمیز صبحانه، خاله به هازیران می گوید که ساختمان قدیمی ای که صاحبش پویراز است، در واقع مال مادربزرگ او و مادربزرگ هازیران است و پویراز قصد داشته آنجا را بازسازی کند اما مادربزرگش مریض شده و دست از این کار برداشتههازیران تا این را می شنود جا می خورد.

 

عضو خبرنامه پندار شوید
تلاش می‌کنیم آخرین خبرها را قبل از بقیه به شما برسانیم
هروقت بخواهید می‌توانید عضویتتان را لغو کنید
پیشنهادهای دیگر پندار:

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.