سریال داستان جزیره قسمت ۵ پنجم

ایدیل برای سر زدن به مادربزرگ پویراز پیش او می رود و شروع می کند به صحبت در مورد هازیران می گوید: «دختره بهم گفت بمیره هم فکری تو کله ش در مورد تو نیست! ذاتا گفت هیچ وقت نمیاد تو جزیره ی کوچیکی مثل اینجا بمونه! پویراز به نظرت درسته باهاش شریک بشی؟! » پویراز اخم می کند و می گوید: «هازیران دختر خیلی باهوشیه این کار خوب پیش میره 

وقتی هازیران شب به خانه اش برمیگردد، پویراز با دیدن او، نمی تواند چشم از او بردارد اما طولی نمی کشد که برق خانه قطع می شود و هازیران بیرون می رود تا ببیند مشکل از کجاست که صدای جیغش به گوش پویراز می رسد و پویراز فورا خودش را می رساند تا ببیند کمک می خواهد یا نه اما هازیران می گوید: «با کمک اینترنت و یوتیوب به راحتی خودم میتونم مشکلم رو حل کنم! » وقتی روی چهار پایه می رود تا کنتور را چک کند، پایش لیز می خورد و پویراز او را می گیرد و هردو برای لحظه ای نفسشان بند می آیدبعد هم پویراز برق خانه را درست می کند و هازیران به آرامی از او تشکر می کند. 

صبح هازیران و پویراز آماده می شوند تا سر ساختمان بروند. هازیران با دیدن سگ او، زوربا می گوید: «از اسمش معلومه سگ توئه! زوربا یعنی زورگیر! » پویراز می گوید: «از گذشته ش خبر نداری و واسه خودت حرف میزنی. از ادما خوشش نمیاد چون باهاش خوب رفتار نکردن. » هازیران می گوید: «تو هم از ادما خوشت نمیاد، با تو هم خوب رفتار نکردن؟! » پویراز حرفی نمیزند. 

این را هم ببینید:  سریال چکاوک قسمت ۷۹ هفتاد و نه

هازیران برای این که حق پویراز را کف دستش بگذارد، گورکم را با او می فرستد تا گورکم در مورد تمام جزئیات کار هتل با او صحبت کند. هازیران با خودش فکر می کند که مگر این که گورکم از پس پویراز بد اخلاق بر بیاید اما گورکم وقتی نگاه سرد پویراز را می بیند ذوق هنری اش کور می شود و دوان دوان به سمت هازیران برمیگردد!

هاکان واردجزیره می شود و سراغ پویراز را از مردی می گیرد. مرد هم در مورد بلاهایی که سر پویراز آمده می گوید و هاکان وانمود می کند که خیلی برایش ناراحت شده. 

هازیران دنبال نجاری خوب است که از صادق می شنود فقط یک نجاری در روستا دارند. هازیران که جا خورده همانجا می رود و از پیرمرد می خواهد تا فردا چهارچوبی که می خواهد را برایش آماده کند اما مرد می گوید که قبل از او مشتری هایی دارد و تا سه هفته دیگر، سرش شلوغ است! هازیران هم روی میز پول می گذارد و پیشنهاد رشوه میدهد تا فردا کار چهار چوبش تمام بشود! پیرمرد با دیدن پول ها زبانش بند می آید و هازیران که فکر کرده راضی اش کرده با خوشحالی بیرون می زند!

بیشتر ببینید:

پویراز که خوب میداند یکی از توریست هایی که صادق آورده بوده مدارک او را لو داده، از صادق خواسته تا بتوانند آن شخص را پیدا کنند. صادق پیش پویراز می رود و می گوید: «حدس میزنم بدونم کار کی بوده. » همان موقع هازیران از راه می رسد و صادق می گوید: «خودش اومد! » پویراز به هازیران چشم می دوزد که صادق می گوید: «تو هم توی اون تور بودی، ندیدی یه مرد مشکوکی با جلیقه و کلاه هی اینور و اونور میچرخید!؟ من فکر کنم کار اون بوده. » هازیران که خشکش زده بود فقط می گوید: «نه من ندیدمش! » و رو به پویراز می پرسد: «اگه بدونی اون کسی که این کارو کرده خیلی پشیمونه و واقعا نمیخواسته این کارو کنه چی؟  پویراز می گوید: «به هیچ وجه نمیبخشمش! » همان موقع هم اوستای نجار به پویراز زنگ میزند و قضیه را می گوید. پویراز بعد از این تماس با عصبانیت به هازیران می گوید: «من دوست ندارم شریک من کاراش رو با رشوه دادن پیش ببره! اگه نمیتونی کاریو دست پیش ببری پس بشین سرجات! » 

این را هم ببینید:  سریال روزگارانی در چوکوروا قسمت ۴۷۴ چهارصد و هفتاد و چهارم

هازیران برای این که حالش بهتر بشود به بازارچه می رود تا خرید کند اما چیزی جز منجوق و دکمه پیدا نمی کند. وقتی پویراز می فهمد که او برای آرام شدن به چیزی نیاز دارد، پتک را دستش میدهد تا همه حرصش را سر دیوار خالی کند! هازیران با عصبانیت به دیوار ضربه میزند و اتفاقا حالش هم بهتر می شود!

هاکان به پویراز پیام میدهد تا همدیگر را ملاقات کنند. پویراز با دیدن او در اغوشش می گیرد. هاکان که فقط برای جاسوسی آمده، در مورد کار و وضعیت زندگی پویراز می پرسد. پویراز فقط در مورد این که قرار است ساختمان قدیمی را همراه شریکش به هتل تبدیل کند حرف میزند و هاکان کنجکاو می شود تا شریک او را بشناسد!

هاکان با دیدن ایدیل به او لبخند میزند اما ایدیل از دیدنش اصلا خوشحال نمی شود. هاکان می پرسد: «خبری از ازدواج نشده هنوز نه؟! » ایدیل می گوید: «همه منتظر ازدواج ما هستند. » هاکان می گوید: «دوست داشتنی ترین مرد جزیره با زیباترین و موفق ترین دختر اینجا، شما ازدواج نکنین کی ازدواج کنه؟! » و بعد می گوید: «من به خاطر اون شب ازت معذرت خواهی نکردم نه؟! اون روز پارو فراتر گذاشتم و فکر کردم میتونم به تو نزدیک بشم اما خوب شد بهم رو ندادی وگرنه منم تو این جزیره گیر می افتادم! » 

هازیران خودش دست به کار شده تا چهارچوبی که می خواهد را برای فردا آماده کند چون به دوستش ایدیل قول داده تا عکس کار را برایش بفرستد که بتواند راضی اش کند عروسی اش را آنجا بگیرد!

این را هم ببینید:  سریال خاتون قسمت ۲۳ بیست و سوم - آخر
عضو خبرنامه پندار شوید
تلاش می‌کنیم آخرین خبرها را قبل از بقیه به شما برسانیم
هروقت بخواهید می‌توانید عضویتتان را لغو کنید
پیشنهادهای دیگر پندار:

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.