سریال داستان جزیره قسمت ۱۳ سیزدهم

هازیران با دیدن پویراز که به خاطر او تا اسکله آمده، با لبخند به او خیره می شود و چمدانش را برمیدارد و به سمتش می رود و می پرسد: «یه بار دیگه بگو چی گفتیچون نشنیدم. » پویراز می گوید: «گفتم نروبه خاطر هتل میگم. چون من اگه تو نباشی نمیتونم مشتری هارو راه بندازم! » و بعد لبخند میزند و می گوید: «تو چرا تا گفتم نرو، نرفتی؟! » هازیران می گوید: «منم به خاطر هتل برگشتم… » پویراز لبخندش کش می اید و می پرسد: «پس احساساتمون متقابله؟ » هازیران هم با لبخند جواب میدهد: «دقیقا… » 

ایدیل به خاطر رفتن هازیران خیلی خوشحال است و به تمام مردم شهر شیرینی میدهد که دوستش از راه می رسد و با ترس توضیح میدهد که هازیران نرفته و پویراز مانع رفتنش شده. ایدیل با حرص زیرلب می گوید: «پس باید خودم بیرونش کنم! اون هتل فردا افتتاح نمیشه! » 

گورکم و بیرجیک با لبخند به هازیران می گویند که حتما پویراز به او احساسی دارد اما هازیران ردش می کند و از آن طرف هم آلپر و ملیسا هم همین فکر را دارند اما پویراز می گوید: «حتی اگه اونجوری باشه تا آخر تابستون هازیران قراره بره… » 

بیرجیک بعدا به گورکم می گوید که از زیر زبان آلپر و ملیسا این که پویراز به هازیران علاقه ای دارد یا نه را، بیرون می کشند!

هازیران و پویراز وقتی رفتار گورکم با مشتری ها را می بینند تصمیم می گیرند از نهیر کمک بگیرند تا میز رسیپشن را به عهده بگیرد. بعد هردو به آشپزخانه می روند و تمام آن را چک می کنند تا وقتی مامور بهداشت آمد، مشکلی پیش نیاید و به راحتی بتوانند مجوز بگیرند. 

بیشتر ببینید:

ایدیل وقتی با چشمان خودش می بیند و مطمئن می شود که هازیران واقعا نرفته، از صادق می خواهد تا تعداد زیادی سوسک برایش پیدا کند!

گورکم و هازیران و بیرجیک در خانه ی خاله سلما نشسته اند و دور هم صبحانه می خورند. گورکم با خیال راحت می گوید که زینب کاملا مطمئن شده آنها در یونان هستند که همان موقع زینب در خانه را می زند. همه از دیدن او شوکه می شوند. زینب با عصبانیت در حالی که به دخترش و گورکم خیره شده می گوید: «شماها اومدین تو خونه دشمن من آره؟! تمام مدت بهم دروغ میگفتین؟! » و هرچقدر هازیران سعی می کند به او توضیح بدهد، گوش نمیدهد و به سمت سوئیت جزیره می رود که دوباره به خانه ی سلما برمیگردد و می گوید: «اینجا خونه مامان منم هست! همینجا میمونم! » و با عصبانیت به سلما خیره می شود. 

هازیران انقدر به خاطر مادرش ناراحت می شود که به پویراز می گوید: «کاش یه دیوار دیگه بود تا خرابش کنم شاید آروم شم. » پویراز با مهربانی می گوید: «تو اگه میخوای دیوار خراب کنی، خراب کن. من دوباره درست میکنم. » هازیران لبخند میزند و پویراز می گوید: «فکر بهتری هم دارم. واست چایی دم میکنم. » 

گورکم سعی می کند تمام تلاشش را بکند تا زینب از او رو برنگرداند اما زینب از دست او خیلی عصبانی است و گورکم هم به خاطر این که رابطه ی دوستی شان بهم خورده، افسرده و ناراحت می شود 

این را هم ببینید:  سریال داستان جزیره قسمت ۱۰ دهم

بیرجیک سعی می کند با آلپر و ملیسا صحبت کند تا بفهمد پویراز واقعا به هازیران علاقه ای دارد یا نه که ملیسا و آلپر دستش را می خوانند و می گویند که پویراز در حال حاضر فقط به هتل فکر می کند!

عضو خبرنامه پندار شوید
تلاش می‌کنیم آخرین خبرها را قبل از بقیه به شما برسانیم
هروقت بخواهید می‌توانید عضویتتان را لغو کنید
پیشنهادهای دیگر پندار:

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.