سریال داستان جزیره قسمت ۱۱ یازدهم

هازیران فوبیای دریا دارد و حالش بد می شود. پویراز جلو می رود و از هازیران می خواهد به او اعتماد کند که مراقبش است. هازیران هم دستش را میگیرد و او را به ساحل می برد

از ان طرف ایدیل کنار دریا ایستاده و نگران است. هاکان با دیدن او، قول میدهد ایدیل را به جایی که پویراز هست ببرد. اما هاکان در مورد علاقه ی یک طرفه ی ایدیل به پویراز متلک می اندازد و ایدیل، با ناراحتی قایق او را ترک می کند. 

چند ساعتی گذشته و هازیران گشنه اش شده. پویراز قلاب ماهیگیری را به او میدهد تا غذای خودش را به دست بیاورد. بعد از چند ساعت هازیران ماهی می گیرد اما پختنش را بلد نیست و با این حال کم نمی آورد و می گوید: «تو فیلما دیدم که با دوتا سنگ میشه آتیش درست کرد! » و چند ساعتی را هم صرف آن می کند اما موفق نمی شود. پویراز که از تماشای او لذت می برد کمی بعد با لبخند شکلاتی که با خودش اورده را بیرون می کشد و هازیران از این که او تمام مدت با خودش شکلات داشته، حرص می خورد. 

شب، بیرجیک با ناراحتی به ملیسا و آلپر می گوید که اتش از عصر رفته و برنگشته. همان موقع سلما هم با ناراحتی می گوید که نهیر بعد از بحثی که داشتند غیبش زده. همه راه می افتند تا آن دو را پیدا کنند. از آن طرف نهیر و آتش با هم روبرو می شوند. نهیر به او زور می گوید و آتش مظلوم و بی صدا همانجا کنار او می نشیند. کمی بعد آن دو شروع به بحث می کنند و پای آتش به تنه درخت گیر می کند و روی نهیر می افتد. نهیر خیلی عصبانی می شود و او را کنار می زند. همان موقع هم ملیسا و بیرجیک و آلپر که آنها را پیدا کرده اند، سر می رسند. 

این را هم ببینید:  سریال آخرین تابستان قسمت ۲۸ بیست و هشتم

موقع خواب، پویراز کیسه های خواب را می آورد و کنار هم دراز می کشند. کمی بعد که پویراز خوابیده، هازیران چشمانش را باز میکند و با دیدن او کنار خودش لبخند میزند و سرش را به صورت پویراز نزدیک می کند

بیشتر ببینید:

صبح زود آلپر به در خانه ی بیرجیک می رود و از اتش می خواهد با او به رستورانشان بیاید و همراهش کار کند و پول خودش را در بیاورد. آتش هم که از بودن کنار بیرجیک کلافه شده با خوشحالی قبول می کند. 

باتو به هازیران زنگ میزند و به او پیشنهاد کاری را میدهد که درامد خوبی دارد. هازیران به پویراز نگاه می کند و پیشنهاد او را رد می کند. وقتی به پویراز موضوع را می گوید. پویراز با شنیدن حقوق آن، به سردی می گوید: «کار عاقلانه این بود که پیشنهادش رو قبول کنی. تردید نکن. اینجوری از شر جزیره هم راحت میشی. » و می رود. هازیران با شنیدن این حرف، با ناراحتی رفتن او را تماشا می کند.

هازیران وقتی می فهمد که بیرجیک با باتو صحبت کرده بوده تا برایش کار پیدا کند خیلی ناراحت می شود و از طرفی نمی خواهد پویراز را تنها بگذارد و زیردست باتو کار کند. 

پویراز به الپر می گوید که هازیران قرار است برود و آلپر می گوید: «حیف شد. دختر خیلی خوبیه. بهش عادت کرده بودیم. » پویراز در حالی که به هازیران خیره شده می گوید: «من به کسی عادت نمیکنم. »  

این را هم ببینید:  سریال روزی روزگاری چوکوروا قسمت ۴۷۵ دوبله
عضو خبرنامه پندار شوید
تلاش می‌کنیم آخرین خبرها را قبل از بقیه به شما برسانیم
هروقت بخواهید می‌توانید عضویتتان را لغو کنید
پیشنهادهای دیگر پندار:

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.