سریال قیام عثمان قسمت ۸۵ با زیرنویس چسبیده فارسی

عثمان داخل چادر به بیگ ها می‌گوید که آنها باید وزیر و گیخاتو را اسیر کنند. او فرمانداری قبیله را از گوندوز گرفته و به تورگوت می دهد.

گونگور پیش وزیر می رود و خبر می دهد که امور بیگ و برادرش ایواز در مسیر رفتن به قبیله قایی هستند و دختر ایواز نیز به آنجا می رود. وزیر می‌گوید‌ که او یک جاسوس عثمان در بین افرادش دارد و از طریق او عثمان را به تله خواهد انداخت.

وزیر کونور را صدا می زند و به او خبر میدهد که تعداد سربازان را کم کند و با آنها از سمت تپه کورت پیش گیخاتو می روند و با او به سمت قبیله حمله میکنند. بعد از اینکه کونور بیرون می رود، وزیر ای سربازش میخواهد که کونور را تعقیب کند تا مطمئن شود که این خبر را به عثمان می رساند.

وزیر نامه ای برای سلطان مسعود می فرستد. سلطان با خواندن نامه از اینکه عثمان قصد جان گیخاتو را کرده و با امپراطور همدست شده است به شدت عصبانی می شود و به افرادش می‌گوید که آماده شوند تا به قبیله بروند.

کونور پیش درویش آکچا رفته و نامه ای به او می دهد تا به عثمان برساند. وقتی کونور به کاروانسرا برمی‌گردد ، افراد وزیر او را محاصره میکنند. وزیر او را دستگیر کرده و به زندان می اندازد.

بوران نامه کونور را به دست عثمان می رساند. عثمان به بوران می‌گوید که باید برای گرفتن وزیر آماده شوند.

سریال وزیر، سر سربازی را که نیکولا پیش وزیر فرستاده بود تا با او اعلام همکاری کند را برای نیکولا می آورد. نیکولا به شدت عصبانی می شود. او تصمیم میگیرد که نقشه جدیدی بکشد و عثمان را فریب بدهد. او حاضر می شود تا پیش کوسس برود.

این را هم ببینید:  سریال راهزنان قسمت ۴۳

سلوی خاتون، دختر عموی مالهون خاتون به قبیله رسیده و گوندوز از او استقبال میکند.

عثمان و افرادش در جنگل در مسیر تپه کورت منتظر وزیر هستند. ‌وزیر و افرادش به آنجا آمده و با تعداد زیادی سرباز به عثمان حمله میکنند. عثمان و افرادش داخل جنگل فرار میکنند و به کمک تله ای که تورگوت در جنگل درست کرده است، افراد وزیر را که دنبال آنها آمده بودند گیر می اندازد. عثمان سراغ وزیر رفته و او را خلع سلاح و دستگیر میکند.

سلوی خاتون از طرف نامزدش بارکین به قبیله قایی آمده تا قبیله را زیر نظر داشته باشد و به او خبر برساند. سلوی از مالهون خاتون بدش می آید و با او مشکل دارد. 

بیشتر ببینید:

خاتون ها به دیدن سلوی خاتون می روند و از او استقبال و پذیرایی می کنند.

بارکین در کاروانسرای بین راهی است و امور بیگ به آنجا می رود. بارکین از امور بیگ و افرادش پذیرایی می‌کند. امور بیگ در مورد عثمان تعریف می‌کند. بارکین عصبانی شده و ناگهان به امور بیگ حمله میکند. افراد او نیز با افراد امور بیگ درگیر می شوند و همه آنها را می کشند. 

نیکولا پیش کوسس می رود. از سمت عثمان خبر می رسد که از کوسس و نیکولا میخواهد به قبیله او بروند.

بارکین امور خان را در کاروانسرا می کشد. سپس به افرادش می‌گوید که بعد از امور باید ایواز و عثمان را نیز بکشد و حاکمیت مناطق مرزی را خودش به عهده خواهد گرفت.

این را هم ببینید:  سریال سیب ممنوعه قسمت ۱۳۸ صد و سی و هشتم

عثمان به همراه افرادش که لباس سربازان وزیر را پوشیده اند، به قبیله گیخاتو می رود و تظاهر میکند که دستگیر شده است. افراد عثمان آتش های پرنده را اطراف قبیله منفجر می کنند و سربازان گیخاتو کشته می شوند. عثمان نیز گیخاتو را میگیرد و اسیر می کند.

عثمان و افرادش در حالی که دستان گیخاتو و وزیر را به چوب بسته اند، به قبیله‌ برمی‌گردند. اهالی قبیله از اینکه عثمان وزیر و گیخاتو را دستگیر کرده است خوشحال می شوند. 

بارکین جنازه امور را پیش کونگور می برد. گونگور به عنوان پاداش به بارکین یک کیسه سکه می دهد. بارکین عصبانی شده و سکه ها را زمین می ریزد و گونگور را با خنجر تهدید میکند و میگوید که برای سکه این کار را نکرده است و یادآوری میکند که وزیر و برادر گونگور نمی‌توانند بر او حکومت کنند. 

عثمان از افرادش میخواهد که وزیر و گیخاتو را به چادر او ببرند. او قصد دارد که آنها را به جان هم بیندازد تا بتواند بفهمد که وزیر با چه کسانی کار می کند. نیکولا در مورد حرفهای وزیر و بدگویی های او از گیخاتو، پیش گیخاتو می گوید. گیخاتو عصبانی شده و به وزیر حمله میکند. عثمان از افرادش میخواهد که آنها را به زندان ببرند.

مالهون خاتون بی‌صبرانه منتظر رسیدن امور بیگ است. کمی بعد بارکین و افرادش به همراه جنازه امور بیگ به قبیله قایی می رسند. مالهون خاتون با دیدن جنازه‌ پدرش شوکه شده و گریه می کند. بارکین می‌گوید که در مسیر مغول ها به آنها حمله کردند و اومور بیگ کشته شد. عثمان عصبانی شده و دستور می دهد که وزیر و گیخاتو را بیاورند. او قصد دارد آنها را مقابل چادرش اعدام کند. همان لحظه سلطان مسعود و افرادش به قبیله می رسند. سلطان مسعود به عصبانیت از عثمان میخواهد که وزیر و گیخاتو را آزاد کند. عثمان می‌گوید که سلطان چشمانش بسته است و متوجه خیانت آنها نشده است.

این را هم ببینید:  سریال سه سکه قسمت آخر

سپس بی توجه به سلطان مسعود، سر وزیر را از تنش جدا میکند. سپس شمشیر را پشت گردن گیخاتو می گذارد.

عضو خبرنامه پندار شوید
تلاش می‌کنیم آخرین خبرها را قبل از بقیه به شما برسانیم
هروقت بخواهید می‌توانید عضویتتان را لغو کنید
پیشنهادهای دیگر پندار:

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.