سریال امانت قسمت ۳۳۳ زیرنویس چسبیده فارسی

یامان از اورژانس بیرون می رود و به جنگر می گوید که همه اش تقصیر خودش است که این اتفاق افتاده و نتوانسته مواظب سحر باشد.جنگر می گوید که این فقط یک اتفاق بوده و او مقصر نیست،الان زمانش است که کنار سحر باشد و با او حرف بزند،شاید سحر با شنیدن صدای او به هوش بیاید.

در عمارت،عدالت،نسلیهان و چیچک در حال گریستن هستند که ضیا می رسد و می پرسد که چه اتفاقی افتاده است؟عدالت برای او ماجرا را تعریف می کند.ضیا می گوید که اگر سحر بود از آنها می خواست که گریه نکنند و دعا کنند که همه چیز درست شود.ضیا از آنها می خواهد مواظب باشند که یوسف چیزی نفهمد.

یامان در بیمارستان پیش سحر نشسته است و از او می خواهد که به هوش بیاید تا همراه ضیا و یوسف در کشتی دور دنیا را بگردند و از این به بعد اقیانوس خانه آنهاست.دکتر وارد اتاق می شود و از یامان می خواهد که بیرون برود تا سحر را معاینه کند.دکتر از اتاق بیرون می آید و به یامان می گوید که وضعیت سحر تغییری نکرده و باید برای هر چیزی آماده باشند.یامان وارد اتاق می شود و از سحر می خواهد که بیدار شود و اگر نه وضعیتش از این هم بدتر می شود.دست سحر تکان می خورد.

یامان خوشحال می شود و او را صدا می کند.سحر چشمهایش را باز می کند و از یامان می پرسد:《تو کی هستی؟》یامان می گوید که او سرش ضربه خورده و به زودی همه چیز را به یاد می آورد.سحر که ترسیده است با فریاد کمک می خواهد.دکتر و پرستار وارد اتاق می شوند و یامان را بیرون می فرستند.سحر از دکتر می پرسد که آن مرد که بود؟دکتر می گوید که او شوهرش یامان کرمعلی بود.سحر می گوید که امکان ندارد متاهل باشد و اگر بود حس می کرد.

این را هم ببینید:  سریال آپارتمان بیگناهان قسمت ۱۹۹ صد و نود نه

دکتر از اتاق بیرون می رود و می گوید که سحر حافظه اش را از دست داده است.یامان می گوید که باید هر چه سریعتر درمان را شروع کنند.دکتر می گوید که این مسائل شامل مرور زمان می شود.جنگر،یامان را برای هوا خوری بیرون می برد و از او می خواهد که آرام باشد.ضیا و ندیم به بیمارستان می آیند و یامان برای آنها ماجرای سحر را تعریف می کند.ضیا از یامان می خواهد که امیدش را از دست ندهد.

بیشتر ببینید:

علی همراه نیروهای پلیس به دنبال سایه می گردد.او به ساختمانی مخروبه رفته و دستورات لازم را می دهد.هنگام برگشتن رضا را می بیند که به طور پنهانی از کنار دیوار رد می شود.علی جلوی رضا را می گیرد و از او جای سایه را می پرسد.رضا می گوید که نمی داند و او را ندیده است.علی می گوید که به سایه بگوید که هر جا برود دستگیرش می کند.رضا که علی او را رها کرده در حال رفتن است که ولکان با چوبی بر سر او می کوبد و او را در ماشین می گذارد و همراه خود می برد.ولکان،رضا را به انباری مخروبه می برد و او را روی صندلی می بندد،سپس صورت خود را می پوشاند.رضا که به هوش می آید ولکان او را تهدید می کند و می گوید که باید با سایه تماس بگیرد و با او قرار بگذارد.رضا قبول می کند و با سایه تماس می گیرد و می گوید که جایی پیدا کرده که می تواند پنهان شود و آدرسی به او می دهد.

این را هم ببینید:  سریال راهزنان قسمت ۵۳ پنجاه و سه

دویگو در اداره پلیس منتظر ولکان است و مضطرب است.علی به اداره بر می گردد و پشت میزش می نشیند.در همین زمان ولکان با دویگو تماس می گیرد و می گوید که تا دو ساعت دیگر یاسمین را می بیند.دویگو خوشحال می شود و از او تشکر می کند.علی متوجه خوشحالی دویگو می شود و حرفهای رضا را به یاد می آورد که گفته بود:《اون یه جایی قایم شده که به ذهنتونم نمی رسه،چون اسم اون سایه است》علی با عجله از اداره بیرون می رود.

یاسمین با دبه ای بنزین دم خانه دویگو ایستاده و منتظر است تا سمرا به همراه پرستارش بیرون برود.او وارد خانه می شود و با خود می گوید که حالا دویگو باید بفهمد که بی خانه ماندن یعنی چه تا دیگر دنبال او نگردد.او می خواهد بنزین را روی زمین بریزد،ولی عکس قدیمی خودش را به همراه مادرش و دویگو می بیند و نمی تواند.او می خواهد از خانه خارج شود که علی را می بیند.

ولکان به اداره پلیس می رود و از دویگو می خواهد که همراهش بیاید تا پیش یاسمین بروند.دویگو با خوشحالی به راه می افتد.به محض اینکه آنها از دفتر خارج می شوند،علی را می بینند که سایه را با دستبند به اداره پلیس آورده است.علی او را تحویل افسر پلیس می دهد و می گوید که به اتهام قتل اوزکان بازداشت است.دویگو بیهوش میشود و علی و ولکان او را به دفترش می برند.دویگو که به هوش می آید به بازداشتگاه می رود تا با یاسمین صحبت کند.

دویگو با گریه اسم یاسمین را صدا می زند و می گوید که خواهرش است.یاسمین می گوید که اشتباه می کند و او خواهری ندارد.دویگو می پرسد که او واقعا اوزکان را کشته است؟یاسمین می گوید که کسی را نکشته.دویگو از او اطلاعات بیشتری می خواهد،اما یاسمین با او حرف نمی زند.دویگو می گوید که بیند و از او می خواهد که همکاریشان را به علی لو ندهد.دویگو قبول می کند.او پیش علی می رود و می گوید که تمام این مدت به خاطر یاسمین از او دوری می کرده ولی او بی گناه است و باید آزادش کنند.علی می گوید که چیزی هست که او نمی داند و از جیبش مدرکی را بیرون می آورد…

این را هم ببینید:  سریال امانت قسمت ۳۴۲ سیصد و چهل و دوم
عضو خبرنامه پندار شوید
تلاش می‌کنیم آخرین خبرها را قبل از بقیه به شما برسانیم
هروقت بخواهید می‌توانید عضویتتان را لغو کنید
پیشنهادهای دیگر پندار:

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.