سریال آپارتمان بیگناهان قسمت ۶۹ شصت و نهم

صفیه را روی زباله‌ها دیدند و شوکه شدند. صفیه فریاد می‌زند. اسرا و اوکشان می‌خواهند راه حلی پیدا کنند. صفیه بیرون می‌رود و ناجی هم دنبالش در کوچه‌ها می‌رود.

گلبن به همسایه‌‌ها طعنه می‌زند بروید، مریض می‌شوید. لایق بهتر از اینها هستید.

صفیه و ناجی همدیگر را می‌بینند. ناجی می‌گوید صفیه تو برای من کثیف نیستی.

ناجی به دکتر زنگ می زند و کمک می خواهد.

گلبن و اسات درباره اتفای که افتاد صحبت می‌کنند. اسرا به او اطمینان می‌دهد.

در خانه ممدوح، اوکشان می‌گوید که صفیه برخلاف چیزی که فکر می‌کردیم کثیف‌ترین آدم ساختمان بوده. دکتر سراغ صفیه می‌رود و در پارک با او صحبت می‌کند.

اسات می‌گوید می‌دانم عادی نیست اما آن‌ها برای خوب شدن دارند تلاش می‌کنند. گلبن و شهنور همدیگر را در آغوش می‌گیرند.

آنیل و اسرا با هم حرف می‌زنند. آنیل می‌گوید الان برای این‌که حق با تو بوده خوشحالی و به خودت افتخار می‌کنی؟ اسرا گلایه می‌کند که آنیل به او احساس گناه می‌دهد. اسرا صحبتی محبت‌آمیز به آنیل می‌کند.

 

بایرام اوکشان را به خاطر رفتارش سرزنش می‌کند. او می‌گوید من بچه‌دار نمی‌شوم. شاید کار عجیب صفیه باعث شده که من احساس کنم مشکلی ندارم.

بیشتر ببینید:

نریمان به جیلان می‌گه تو خودت را با برادر من مجازات می‌کنی.

کامیونی صدا می‌زنند تا زباله‌ّا را جمع کند و بیرون ببرند.

اگه برای نریمان داروهای گیاهی خریده. می‌آورد و او را در آغوش می‌گیرد.

این را هم ببینید:  سریال آلپ ارسلان قسمت ۱۶ | پاورقی و دانلود

بالاخره آپارتمان از زباله خالی شد. صفیه مادرش را می‌بیند که با لبخند او را نگاه می‌کند.

صفیه و ناجی بیرون می‌روند و وقتی بر می‌گردند دست هم را می‌گیرند. ناجی می‌گوید هیچ وقت تنهایت نمی‌گذارم. چه بچه‌دار بشویم و چه نه.

اسات گلبن را به اتاق بچه می‌برد و شروع به نقاشی آن اتاق م ی‌کنند.

جیلان و هان به دکتر رفته‌اند. هان اعتراف می‌کند که فقط وقتی جیلین گفت می‌خواهد از من بچه داشته باشد حرفش را باور کردم. جیلان با گریه از وابستگی خود به هان می‌گوید و این که این یک علاقه سالم نیست.

داستان سریال‌حالا ۶ ماه به جلو می‌رود.

یک هفته به زایمان گلبن باقی مانده. او از صفیه می‌خواهد کنارش باشد. صفیه به او قول می‌دهد ولی به ناجی می‌گوید نمی‌تواند این کار را بکند. ناجی می‌گوید نباید تنهایش بگذاری.

صفیه برای بردن گلبن که می‌رود گلبن می‌گوید خودم را خیس کردم ولی صفیه به او می‌گوید نه. بچه است که دارد می‌آید.

گلبن در هنگان زایمان ترس از این را دارد که به خاطر نفرین مادرش بچه بمیرد. اما بچه به دنیا می‌آید.

عضو خبرنامه پندار شوید
تلاش می‌کنیم آخرین خبرها را قبل از بقیه به شما برسانیم
هروقت بخواهید می‌توانید عضویتتان را لغو کنید
پیشنهادهای دیگر پندار:

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.