سریال جیران قسمت ۱۴ چهاردهم

پخش شده از پلتفرم فیلیمو در سینمای خانگی

برای دانلود سریال جیران قسمت ۱۴ کلیک کنید

کلیک کنید و ببینید: تیزر اول قسمت ۱۴ سریال جیران منتشر شد.


شاید باید طبق معمول انتظار داشته باشیم تا بیشتر زمان سریال با سکانس‌های عروسی ملک‌زاده و کاظم سپری شود، اما در حین این عروسی و زمانی که همه سرگرم برگذاری کشتی پهلوانی و همچنین گردن‌کشی‌های بهادر در این مسابقات هستند، جیران و سیاوش نیمه‌ی دوم گردنبند جادویی را دور گردن مهداولیا دیده و برای سرقت این گردنبند وسوسه می‌شوند.

جیران در این بین طبق نصیحت ملک‌زاده سعی می‌کند با عشق بی‌مثالش به شاه، شاه را در مشت خود بگیرد، تا جایی که عاشقانه‌های زیبای جیران از طرفی باعث حسادت سیاوش و از طرف دیگر حسادت زنان دربار می‌شود.

بعد از پایان مراسم عروسی و زمانی که ملک‌زاده وارد خانواده‌ی نوری‌ها می‌شود، ملک‌زاده که طاقت دیدن قاتلین همسرش را ندارد احتمالا در قدم اول زیاده‌روی کرده و کاظم را با یک نوشیدنی زهرآلود در شب زفاف مسموم می‌کند به نحوی که کاظم تا پای مرگ رفته و برمی‌گردد.



عروسی ملک‌زاده و کاظم میرزا در حیاط دربار در حال برگزاری است.

رقص‌های محلی ترکمنی، روی فرش‌های در کنار هم پهن شده خبر از آغاز زندگی مشترک میان دو خانواده صدراعظم و پادشاه می‌دهد. 

thornhill rd canton mi

لبخند رضایت بر چهره تاجی است. مهد علیا هم لبخندی هم به رضایت می‌زند و هم گوشه چشمی به سلمان دارد. خواجه‌ها لااقل وانمود می‌کنند که راضی‌اند. 

چشم صدراعظم اما به انگلیسی‌هاست.

منتظر لقب گرفتن پسرش و تایید ولیعهدی شازده معین است.

فاضل‌خان با صدراعظم صحبت می‌کند.

این را هم ببینید:  سریال سودا قسمت ۴ چهارم

میرزا آقاخان می‌گوید دو نفر باید لقب بگیرند.

روس‌ها هم منتظرند. سفرا می‌خواهند درباره ولیعهدی قول بگیرند. 

ناصرالدین شاه وارد می‌شود.  وقتی نشست می‌گوید صدر اعظم نیستی، پدر داماد ما هستی. کنار من بنشین. 

جیران (خدیجه تجریشی) در عروسی ملک‌زاده و میرزا کاظم
جیران (خدیجه تجریشی) در عروسی ملک‌زاده و میرزا کاظم

پهلوانان با نظر سلمان در حال آماده شدن برای کشتی هستند. زانوی چپ پهلوان اسفندیار ناخوش است.

اما حاضر شده پا به میدان بگذارد. قرار می‌شود که هر پهلوانی با اسفندیار می‌خواهند سرشاخ شوند،

پای چپ آن‌ها را نگیرد و او هم همین‌طور. 

بهادر اما قبول نمی‌کند و می‌گوید این‌جا میدان کشتی است.

هرکس نمی‌تواند نیاید وارد میدان نشود. من آمده‌ام کشتی بگیرم و بازوبند را بگیرم.

بهادر و سیاوش با هم درگیر می‌شوند. سلمان هم به بهادر می‌گوید نگذار وسط مراسم جان تو را بگیرم. 

در کشتی پهلوانی فینال، فاضل به سراغ پادشاه می‌آید و می‌گوید سفیر روس گفته‌ که حضرت همایونی‌ هنوز باخت شرط‌بندی سال گذشته را پرداخت نکرده‌اند.

بیشتر ببینید:

ناصرالدین شاه می‌گوید که اگر توانستند پهلوان ما را شکست دهند دو برابر می‌پردازم.

ملک زاده (غزل شاکری) در روز عروسی
ملک زاده (غزل شاکری) در روز عروسی

 

بهادر پیروز مسابقه می‌شود و این موضوع برای درباری‌ها گران تمام شده. شازده بصیر هم به آن‌ها طعنه می‌زند.

اگر کسی می‌خواهد بازوبند پهلوانی را بگیرد حالا باید با پهلوان دیگری هم کشتی بگیرد. او کیست؟‌ سیاوش!

شاعر را می‌آورند تا شعر بگوید و بزم را با صفا کند. شعر می‌خواند و صله می‌گیرد.

این را هم ببینید:  سریال خسوف قسمت ۲۴ بیست و چهارم |‌ دانلود، پاورقی، بررسی و حواشی |‌ Khosoof Serial Part 24

در میان شعرهایش از شاهزاده معین که ولیعهد است می‌گوید. مهدعلیا ناراحت می‌شود.

سلمان دلخور است. کاظم و پدرش خوشحالند.

سفیر انگلیس و سفیر روسیه هم خوشحالند.

ناصرالدین شاه هم خوشحال نیست. 

در ادامه می‌بینیم که عباس میرزا و مادرش در راه تهران هستند.

مادرش درباره جیران، خدیجه تجریشی می‌گوید که مانعی است که باید از سر راه بردارند. 

نوبت مسابقه فینال است. سیاوش برنده می‌شود. در نهایت سیاوش پهلوان اسفندیار را ارج می‌گذارد.

بازوبند و کمربند را شایسته پهلوان اسفندیار می‌داند. 

نوبت تعیین لقب و نشان می‌رسد. قرار است به دست پادشاه به داماد نشان نصب کنند.

نشانی از طلای خالص و درجه ۱. لقبی که از پادشاهان سلجوقی تا امروز به کسی اهدا نشده است به او داده می‌شود.

نام تازه میرزا کاظم خان نوری نظام‌الملک خواهد شد.

عباس میرزا در جمع سفرای روس و انگیس
عباس میرزا در جمع سفرای روس و انگیس

 

شاه به او می‌گوید تلاش کن تا سربلند شوید. 

روشن‌آغا از پشت درخت‌ها می‌بیند که کاروان عباس میرزا به کاخ رسیده است. عباس میرزا می‌رود در جمع سفیرها می‌نشیند.

پادشاه از این موضوع نگران می‌شود. بر می‌خیزد.

کفایت سلطان وانمود می‌کند که برای او خط و نشان می‌کشد اما در نهایت می‌بینیم که با او قراری داشته است. 

یک به یک مراسم را ترک می‌کنند. کاظم می‌گوید ما هم برویم. ملک‌زاده قبول نمی‌کند.

عزیز آقا از جیران می‌خواهد که آنها هم بروند. نقره پریشان است ولی روشن آقا خوشحال است. 

عضو خبرنامه پندار شوید
تلاش می‌کنیم آخرین خبرها را قبل از بقیه به شما برسانیم
هروقت بخواهید می‌توانید عضویتتان را لغو کنید
پیشنهادهای دیگر پندار:

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.