تگ

سریال جناب عالی

سریال ایرانی که قرار بود از تلویزیون دولتی (صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران) پخش شود اما در پلتفرم تلوبیون عرضه می‌شود.

سریال جناب عالی قسمت ۱۲ دوازدهم

در محفل گرجی‌ها آن‌ها مشغول نقشه کشی هستند.  می‌گویند اسم و فامیل دهن‌پر کن است و قرار است کاری کنند که نامه از طرف محیط زیست بیاید که کارخانه را پلمب کنند.  به سراغ وزیر می‌آیند و ادعا می‌کنند ۲۰ درصد آلودگی تهران مربوط به همین کارخانه…

سریال جناب عالی قسمت ۱۰ دهم

در یک رستوران بابک، نازنین و امیرعلی نشسته‌اند. بابک از توی گوشی عصبانی است. امیرعلی می‌گوید یک روز به او گفتم نقش بازی کند تا حقانیت ما ثابت شود که گند زد. دعوایشان شده است. نازنین آن‌ها را نصیحت می‌کند. 

سریال جناب عالی قسمت ۹ نهم

امیرعلی به دفتر دکتر پیرهادی رفته و با اضطراب می گوید که باید یک خانه تکانی اساسی صورت بگیرد،چون در هر بخشی که وارد می شود با عده ای مواجه می شود که سنگ اندازی می کنند،اگر قرار است که او مسئول باشد،باید قدرت این را داشته باشد که جلوی…

سریال جناب عالی قسمت ۷

حمید گرجی به جانشینان و اقوامش می‌گوید که باید چاه زندگی امیرعلی را پیدا کنند.او از ایوب میپرسد که در دانشگاهی که درس خوانده،درسی درباره گریم داشته اند؟ایوب می‌گوید:《بله ما واحد چهره پردازی داشتیم》 ایوب به همراه استادش وارد…

سریال جناب عالی قسمت ۵ پنجم

خلاصه آن‌چه تاکنون دیدیم نشانه این است که امیرعلی در حال رفتن به وزارتخانه است اما شرط دارد. امیرعلی در بدو ورود به محله با استقبال اهالی و جشن آن‌ها روبرو می‌شود که به مناسبت وزیر شدنش گرفته‌اند. پدرش هم قرار است سخنرانی کند. پدر امیرعلی…

سریال جناب عالی قسمت ۴ چهارم

مرسده که از طریق بابک از ماجرای پست گرفتن آینده امیرعلی با خبر شده برای او اسپند دود کرده و داخل اتاقش می‌رود. او می‌گوید که صبح هم برایت صدقه گذاشته‌ام. خواب دیدم با موتور بابا داشتی در اتوبان کردستان شمال به جنوب می‌رفتی که یک کامیون…

سریال جناب عالی قسمت ۱ یک

سه نفر پشت میزی نشسته‌اند و جلوی آن‌ها شامپوست. در جایی شبیه انبار پر از جعبه‌ّای مقوایی. دو نفر آمده‌اند. با کسی که روی صندلی در مقابل نشسته مصاحبه می‌کنند. فامیلی او عالی است و نام پدرش منصورخان. فرد دیگر وسط…

سریال جناب عالی قسمت ۳

پیش از این دیدیم که جناب امیرعلی عالی، در حال شام خوردن با اعضای خانواده‌‌اش است . پدرش می‌گوید هاشم آقا و مادرش می‌گوید مهین خانم با من تماس گرفتند. نازنین هم با مرسده تماس گرفته است. پدرش می‌گوید تا وقتی شغل درست و حسابی پیدا نکردی فکر…