تگ

سریال آخرین تابستان

سریالی ترکی با بازی آلپرن دویماز و علی آتای که روایت یک باند تبهکاری و یک دادستان با مروری بر داستان‌های خانوادگی اوست.

سریال آخرین تابستان قسمت ۱۰ ده

آگگون بعد از تصادف سختی که داشته و بیهوش شده، در خیالاتش می خواهد برود اما یامور جلویش را می گیرد و می گوید: «تو چشمام نگاه کن و یادت بیار که یه دلیل واسه موندن داری. نمیخوام بری. یکم دیگه طاقت بیار. » و اکگون به زندگی برمیگردد...…

سریال آخرین تابستان قسمت ۳۱ سی و یک

یامور با بغض پیش اکگون می رود و می گوید: «فردا میری؟ » اکگون سرش را پایین می اندازد و می گوید: «اگه بدونی چقدر برام با ارزشی... » یامور می گوید: «میخوام بدونم... » آکگون سکوت می کند و یامور از او می خواهد حرف دلش را…

سریال آخرین تابستان قسمت ۸ هشت

لطیف را فورا به بیمارستان می رسانند اما جانان خودش را مقصر میداند و مدام گریه می کند. سلیم از او می خواهد در مورد این موضوع به کسی حرفی نزند و به خاطر همین هم جانان مریض احوال می شود و روزها در اتاقش می ماند و گریه می…

سریال آخرین تابستان قسمت ۲۹ بیست و نهم

وقتی اکگون همراه سلیم وارد خانه می شوند، اکگون با پدرش روبرو می شود و برای چند لحظه شوکه شده و به او خیره می ماند. بعد با ناراحتی می گوید: «شما چجور ادمی هستین که به من چیزی نگفتین! » و پدرش را در آغوش می گیرد. سلجوق می گوید او از سلیم…

سریال آخرین تابستان قسمت ۲۷ بیست و هفتم با دوبله فارسی

لیامور به اکگون می گوید: «میدونم این اسلحه رو واسه این که نگرانی پیش خودت داری! و حدس میزنم چون اون یارو سونر دید ما چقدر به هم نزدیکم با من تهدیدت میکنه و تو بیشتر از قبل میترسی بلایی سرم بیاد. من درک میکنم که نمیتونی به بابام هم قضیه رو…

دانلود سریال آخرین تابستان قسمت ۲۶ بیست و ششم دوبله فارسی +‌ پاورقی Akharin Tabestan Serial Part 26

یامور با ناراحتی به پارک می رود. اکگون هم از دور تعقیبش می کند و مراقبش است و همان موقع به او پیام میدهد و آهنگ عاشقانه ای برایش می فرستد. یامور با شنیدن آهنگ لبخند میزند. کمی بعد، مردی به یامور نزدیک می شود و اکگون که فکر می کند قصد صدمه…

سریال آخرین تابستان قسمت ۲۵

سلیم به اتاق اکگون می رود و تکه ای از نامه ای که از بین نامه های مادر اکگون برای او نوشته بود و برداشته بود را به او میدهد و می گوید: «بیا بخون و ببین من مادرت رو از کجا میشناختم. مادرت اگاهانه تصمیم خودش رو گرفت. به خاطر تو. » اکگون فریاد…

سریال آخرین تابستان قسمت ۲۴

آکگون اسلحه را می گیرد و لطیف هم التماس می کند تا او را نکشد. آکگون نمیداند باید چه کند و مات و مبهوت مانده که جلوتر ایست بازرسی است و آکگون به سونر می گوید: «وانسین! باید بریم! اینجوری همه مون گیر میفتیم. » سونر هم حرف او را گوش میدهد و…